سفر به مشهد مقدس
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا سلام عزیز دلم وسطای ماه رمضون بودش که باباجون اینا قرار شد برن مشهد و تا آخر ماه اونجا بمونن. دل منم هوایی شد و از امام رئوف خواستم که طلب کنه. قرار شد خاله منصوره و زهره جونو زن دایی و عمه زارا اینا و عموشجاع اینا هم باهاشون برن مشهد. خلاصه منم هوای سفر کردم و با گل دخترم بدون بابایی راهی سفر و زیارت شدم. تی راه شما و زهره گلی اصلا اذیت نکردین. ساعتای 12 شب رسیدیم دیهوک و قرار شد استراحت کنیم و صبح زود راه بیفتیم که شما بی خوابی زد به سرت و تا ساعت 4 صبح بیدار بودی و بازی کردیو ساعت 4 به زور خوابیدی همه خواب بودن جز منو تو و دایی حسین محمد امیر. صبح بعد از صبحانه حرکت کردیم و عصر رسیدیم مشهد ماش...
نویسنده :
مامانی
11:54




